امروز از دانشگاه که اومدم بخاطر ناهار خوردن من مغازه ت رو بستی اومدی منو بردی خودت غذا دادی بهم با دستای خودت تمام توجهت به من بود.نفهمیدم توی اون چند دقیقه چقدر برای داشتنت خدا رو شکر کردم.برای اینکه انقدر دوستم داری.بعدش رفتیم پارک.اهنگ به تو مدیونم رضا صادقی از رادیو پخش شد.حسرت زینب تو صدات بود نتونستم خودمو کنترل کنم و نگم ولی تو گوش دادی و اشک ریختی باهاش.من خیلی احساس ناتوانی کردم.حس کردم من چی دارم که باهاش با زینب بجنگم .من چه شانسی دارم برای تصاحب قلبت؟خیلی دردناکه برام که تو اونو این همه دوست داشتی من حس حماقت میکنم که بخوام بااین عشق بجنگم و تورو بدست بیارم.حس میکنم نمیتونم.هرچیم بگی و هرچقدرم بهت نزدیک شم ولی توی عمق تمام اهنگا تو دنبال زینب میگردی.گوشبمو از عمد جلو دستت میذارم تا ببینی و بدونی که چیزی برای پنهون کردن ندارم ولی جرات ندارم به گوشیت نگاه کنم میترسم چیزی ببینم که نتونم تحملش کنم و تمام ارامشم بهم بریزه.خیلی وقتا گوشیت تو جیبته میبینم ویبره میره و مسیج میاد برات.میبینم هروقت چند دقیقه ازت دور میشم نت خطت رو روشن میکنی همه ی اینا سواله برام و یه گوشه ذهنم میگه هرچی بشی زینب نمیشی یه گوشه دیگه میگه تو نباشی هستن بقیه که پیام میدن بهش .منم که خطا میکنم.ناخوداگاه پسرا رو نگاه میکنم .من دیگه تو زندگیم هیچ پسری جز تو نیست.تو همه جای زندگیمی.ولی تو شک داری و حقم داری.منم میترسم از اینهمه دلبستگیم بهت.میترسم اگه با کسی باشی نه با دلم نه با احساسم نکرانم که با باورم چیکار میکنی.من اگه 1بار میتونستم اعتماد کنم و دل بدم به تو دادم.اگه تو بهم نامردی کنی از اعتمادم از باورم هیچی نمیمونه خاطرات...
ما را در سایت خاطرات دنبال میکنید
برچسب: 4 live,4liveinthed,4live entertainment,4live concert park,4 livingwell,4life en espanol,4live result,4 living calgary,4 living discount code,4live band, نویسنده: بازدید: 13 تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 8:27