صبح رفتیم کله پاچه خوردیم دوربین جریمه ت کرد.برای همین نذاشتم ناهار بریم بیرون جبران بشه فعلا جریمه شدنت.از طرف دیگه وقتی بهم گفتی مامانت گریه میکرده یا نیاز به بودن تو داشته یا نگرانت شده که ازت بی خبره کجایی چی میخوری خیلی ناراحت شدم.درسته من دوست دارم تمام تو مال من باشه ولی خب تو تنها پسرشی.من خیلی تورو کنار خودم داشتم و از مامانت جداافتادی یه مقدار.اونم الان بهت نیاز داره.برای همین ازت خواستم بری خونه برای نهار.باورت نمیشه چقدر دوست داشتم پیشت باشم.امیدوارم ناراحت نشده باشی از اینکه نیومدم بیرون باهات.وقت گذروندن باتو برای من خیلی لذت بخشه.دیروز ازم پرسیدی تورو بعنوان شوهرم میپسندم یا نه.من میتونم حدس بزنم مشکل تو با ازدواج با من چیه ولی دقیقا نمیدونم.اما به این سوالت هرگز جواب نمیدم .پرسیدن این سوال وقتیه که تو منو بخوای بعنوان یه پسر .بعد از من بپرسی ایا تو رو میخوام؟و منم اونموقع بهت جواب بدم.ولی من و تو پتانسیل کنار هم بودن داریم هرچند آینده هیچ چیزو مشخص نمیکنه شاید ما یه روز در موقعیت ازدواج باشیم ولی نخوایم الان میخوایم ولی موقعیتش رو نداریم
خاطرات...
ما را در سایت خاطرات دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 6 تاريخ: يکشنبه 4 ارديبهشت 1401 ساعت: 15:02