خاطرات

متن مرتبط با «17 live oak trail» در سایت خاطرات نوشته شده است

17 مهر

  • نیلوبلاگ

    امروز صبح شاکی بودی.دیر رسیده بودی سر کارت.منم با خونریزی و کلی لباس خونی بیدار شدم کلا شروع گندی بود.بعد برامون یه برگه ی سرشماری سلامت اوردن.اونو که گرفتم ز زدم مامان بابام فهمیدم بیرون شهرن.با شیدا رفتیم اداره طرح.اونجا بهم گفت حداقل تا 4.5 ماه دیگه هیچ خبری نیست.4.5 ماه باید بیکار بشینم تو خونه.خیلی اعصابم خورده .تو اومدی اینجا پیشم .باهم ناهار خوردیم.وقتی تو اینجایی همه چیز خوبه.بااینکه خیلی کار داشتی ولی اومدی.اماالان که رفتی خیلی ناراحتم .نمیدونم باید چیکار کنم بی حوصله م.طرحم چی کار چی د...

    ادامه مطلب