
دلم خیلی برات تنگ شده.امشب از خستگی خوابت برد .منم دارم پربود میشم دلم درد میکنه قلبمم اذیت میکنه تند میزنه نفس کم میارم.دلشوره دارم خیلی بی قرارم.فردا میخوام برم فارابی سر بزنم به دوستم.میخوام بااین ترس روبرو بشم.برم اونجا.استرس باز اومده سراغم.حس اون شبایی رو دارم که فرداش باید میرفتم اتاق عمل.چقدر از اون محیط بی زارم.فکر کنم باید برای قلبم برم دکتر ببینم چیه ماجرا.این تپش اذیتم داره میکنه.ازم خواستی شرایطمو تو خونه تغییر بدم.برای من سخته دیگرانو ناراحت کردن.کمک نکردن به فکر خودم بودن.خیلی سخت...
ادامه مطلب